کُلاسِسِ نو اما لازارس ترجمه ی محسن عمادی و شعله ولپی

Translated into Persian by Sholeh Wolpé

I was an activist against the Islamic Republic from the time I was a student. Consequently I had to leave Iran after the Green movement in 2009. During the years of my exile I lived in Finland, Czech Republic, Spain and Mexico. My brother lives and teaches in the US. After the U.S. Travel Ban, I was unable to visit his family. Recently, although a finalist for a position at The New School, I was not granted a visa to come for the interview.

Sholeh Wolpé (co-translator) is an Iranian-born poet and playwright who presently lives in Los Angeles. www.sholehwolpe.com

نه چون آن برنزی-غول بیپروا و شهیر یونان
با پاهایی فاتح و گشاده از خاکی به خاکی،
بر این دروازههای به دریا شسته و غروبین، اینجا،
باید زنی بایستد توانا
با مشعلی که در شعلهاش آذرخش به بند آمده است و
ناماش مادر تبعیدیاناست.
خوشامدی عالمگیر
در فانوسِ دستاش میدرخشد.
و چشمان لطیفاش
پل هوایی بندرگاه را زیر نظر دارند
که شهرهای همزاد را در قاب خود گرفتهاست.
با لبانی خاموش فریاد میزند:
«ای قلمروهای کهن، از آنِ خودتان، تجمل تاریختان!
تهیدستان و خستگان را به من بسپارید،
آن تودههای درهمتنیده را که آرزومندِ تنفس در آزادیاند.
شوربختانِ وازدهی سواحلِ پرهمهمهتان را
آنان را راهی کنید،
آن بیخانمانها، آن توفانزدگان را
چراغم را، من
کنار در طلایی،
بر خواهم فراشت.»

Back